قدرت تفکر...
از زمانی که قدرت تفکر داشتم فکر اینکه چقدر خوشبختیم و در عین حال چقدر بدبخت و ذلیل تمام ذهنم را فرا گرفته بود .
این همه مخلوقات کوچک و بزرگ که ما در آنها گم میشویم فقط و فقط برای ما خلق شده جز خودمان را که برای خود خلق نموده.
تمام نعماتی که به ما عطا فرموده نشانه ای از لطف و محبت اوست. او آنقدر به ما محبت میکند که برخی اوقات خودمان را گم میکنیم.
او با اینهمه قدرت و عظمت اینگونه محبت میکند و ما با این ضعف و حقارت نه تنها شکر گزارش نیستیم و او را از یاد برده ایم بلکه با بنده هایش به دشمنی برخواستیم.
حال بیاید در طبیعت زیباییش نگاهی کنیم. چه میبینیم؟ قناری و دیگر پرندگان بی هیچ چشم داشتی از کسی صدای زیبایشان را به همه ارزانی میدارند.
حال ما چه؟ تا اطمینان حاصل نشود که در کار ما سودی کلان نهفته است دست به آن کار نخواهیم زد.
گرگ ، گرگ را نمیدرد و شیر به شیر حمله نمیکند. ما از حیوانات کمتریم؟
هر روز با نقشه ای جدید از خواب بر می خیزیم. نقشه ای که یا به کلاه برداری مربوط است و یا به ارث برادر را خوردن ، یا به قتل مربوط است و یا به بی گناهی را زندان انداختن.
ما در کجای کاریم؟ این چیزیست که خداوند میخواهد؟
خدایا ممنون اما من این قوه ی عقل را نمیخواهم. تمام موجودات این کره خاکی بی عقل و تفکرند جز ما. همین قوه تفکرمان ما را از بقیه جدا و متمایز کرده و ما را اشرف مخلوقات میکند.اما انگار همین هم باعث بدبختی و فلاکت ما شده
. خدایا نمیخواهم نا شکری کنم اما فکر کنم ما طرز استفاده اش را ندانیم و با استفاده از آن دنیایمان را نابود سازیم. پس نبودش صد هزار بار بهتر از بودنش.
خدایا من از تو یاری ات را میخواهم. هر چیز که لازم داشته ام دارم. هر چیز که بتوانم با آن انسان شوم. یاری ام کن تا با ابزار هایی که داده ای آنچه که تو میخواهی شوم.
تو که هیچوقت بد بنده ات را نمیخواهی...
نویسنده متن : خودم ( کوشا کریمی )