در بند آزادی...
بگشای آن دو چشمت را
تا ببینی این دنیا
من انسانم و تو نیز هم!
پس مشکلت در چیست؟
کارشان چیست؟
آخر جرمشان چیست؟
به خدا ، به خدا این حقشان نیست
چشمت باز کن انسان
ببین این زنان
این مردان که دورند ز فرزندان خویش
این زن یا مرد که روز عید
روز جشن و روز شادی
نیستش در پیش همسر
نیستش در پیش فرزند
در پشت میله هاست اسیر
آزادیش به زنجیر
ناعادلانه زنجیری که تو بافته ای
آن که به دام انداز عدالت است
و شرافت و ایمان
لیکن در اوج اسارت
در میان این چهار دیوار محکم
آزادند و تویی در اسارت
اسارت این جهالت
آزار دادی همسران را
به گریه انداختی فرزندان را
نمایان ساختی ایمانشان را
خود را سوزاندی و روشن ساختی
شرافت ، ایمان و اعتقادشان را
آری...
آنان در بندند و آزاد
و تو آزادی و در بند...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14:2 توسط کوشا
|